عباس اقبال آشتيانى
29
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
پيش سركردگان مغول رفتند و پس از تحصيل زنهار دروازههاى شهر را بر روى قشون چنگيز گشودند و مغول در تاريخ چهارم ذىالحجه به آن شهر ريختند . « 1 » عطا ملك جوينى مؤلف كتاب تاريخ جهانگشا در باب ورود مغول ببخارا شرح مؤثرى مىنويسد كه خلاصهء آن اينست : . . . ائمه و معاريف شهر بخارا به نزديك چنگز خان رفتند و چنگز خان به مطالعهء حصار و شهر در اندرون آمد و در مسجد جامع راند و در پيش مقصوره بايستاد و پسر او تولى پياده شد و بر بالاى منبر برآمد . چنگز خان پرسيد كه سراى سلطانست گفتند خانهء يزدانست او نيز از اسب فرودآمد و بر دو سهپايه منبر برآمد و فرمود كه صحرا از علف خالى است اسبان را شكم پر كنند انبارها كه در شهر بود گشاده كردند و غله مىكشيدند و صناديق مصاحف به ميان صحن مسجد مىآوردند و مصاحف را در دست و پاى مىانداخت و صندوقها را آخر اسبان مىساخت و كاسات نبيذ پياپى كرده و مغنيات شهرى را حاضر آورده تا سماع و رقص مىكردند و مغولان بر اصول غناى خويش آوازها بركشيده و ائمه و مشايخ و سادات و علما و مجتهدان عصر بر طويلهء آخُرسالاران به محافظت ستوران قيام نموده و امتثال حكم آن قوم را التزام كرده بعد از يكدو ساعت چنگز خان بر عزيمت مراجعت با بارگاه برخاست و جماعتى كه آنجا بودند روان مىشدند و اوراق قرآن در ميان قاذورات لگدكوب اقدام و قوايم گشته ، درين حالت امير امام جلال الدّين علىّ بن الحسن الرّندى كه مقدم و مقتداى سادات ماوراءالنهر بود و در زهد و ورع مشار اليه روى به امام عالم ركن الدّين امامزاده كه از افاضل علماى عالم بود طيب اللّه مرقدهما آورد و گفت مولانا چه حالتست » اينكه مىبينم بيداريست يا رب يا بخواب « 2 » ، مولانا امامزاده گفت خاموش باش ، باد بىنيازى خداوند است كه مىوزد ، سامان سخن گفتن نيست « 3 » . . . چنگز از مردم بخارا پرسيد كه امنا و معتمدان شما كيستند هركس متعلقان خود را گفتند . با هركس مغولى ويزكى تعيين كرد تا كسى از لشكريان ايشان را تعرضى نرساند و از روى بىحرمتى و اذلال بديشان تعلقى نمىساختند و مطالبت مال از معتمدان آن قوم مىرفت و آنچ مىدادند به زيادتى مثله و تكليف ما لا يطاق مؤاخذه نمىكردند و هر روز وقت طلوع نير اعظم موكلان جماعت بزرگان را بدرگاه خان عالم آوردندى ، چنگز خان فرموده بود تا لشكريان سلطان را از اندرون شهر و حصار برانند ، چون آن كار بدست شهريان متعذر بود و آن جماعت از ترس جان آنچ
--> ( 1 ) - قلعهء شهر بخارا با 400 نفر مدافع دوازده روز مقاومت كرد و مغول آن قلعه را هم در روز عيد قربان 616 گشودند . ( 2 ) - اين مصراع از انورى است و مصراع بعد از آن اين است : خويشتن را در چنين نعمت پس از چندين عذاب . ( 3 ) - امام ركن الدين امامزاده و پسر او بعد از آنكه تعرض مغول را نسبت بنواميس مردم بخارا ديدند تاب نياورده با ايشان به جنگ پرداختند و هردو كشته شدند و غير از ايشان از بزرگان اين شهر قاضى بخارا و مجد الدّين مسعود بن صالح برادر نظام الملك وزير خوارزمشاه نيز بقتل رسيدند و مجد الدين مسعود خطيب بخارا و رئيس حنفيهء آن شهر بود و او را خوارزمشاه قبل از اينكه بعراق برود در آن شهر بجاى امام برهان الدّين محمّد صدر جهان به اين مقام برگزيده بود .